0.15297794342
T 0.153057098389
B1 0.154653072357
0.155208110809
0.158262014389
0.159467935562
0.304574966431
0.305905103683
0.306462049484
A 0.307614088058
D1 0.308547973633
D2 0.312437057495
D 0.312688112259
0.314069032669
C 0.315309047699 جوان بلاگ
منوی اصلی
نویسندگان
موضوعات مطالب
عيد نوروز
فرهنگي
سياسي
سرگرمي
لينك دوستان
آمار
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 6
» بازدید دیروز : 4
» هفته گذشته : 58
» ماه گذشته : 278
» سال گذشته : 2356
» کل بازدید : 2356
» کل مطالب : 50
» نظرات : 0
درباره وبلاگ

امیدوارم که لحظات خوبی رادراین وبلاگ سپری کنید. اگرمشکلی داشتید می توانیدکه درنظرات برای من ارسال کنید. اگرنظربدهیدازشمامتشکرمی شوم. مدیروبلاگ
خبرنامه
برای اطلاع از بروز شدن وبلاگ ایمیل خود را وارد کنید
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
آمار و امكانات
طراح قالب
درباره :

پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت تحویل سال نو (۱۳۸۸/۱۲/۲۹ - ۲۱:۳۰)

 

بسم‏ اللَّه‏ الرّحمن‏ الرّحيم‏
«يا مقلّب القلوب و الأبصار. يا مدبّر اللّيل و النّهار»؛ اى دگرگون‏كننده‏ى دلها و ديدها! اى سامان‏دهنده‏ى به روز و شب! «يا محوّل الحول و الأحوال»؛ اى گرداننده‏ى سالها و دلها و حالها! «حوّل حالنا الى احسن الحال»؛ حالِ ما را به بهترين حالها تبديل فرما
.
تبريك عرض ميكنم عيد سعيد نوروز و آغاز سال نو را - كه آغاز بهار و سرزندگى طبيعت است - به همه‏ى هم‏ميهنان عزيز كه در سراسر كشور پهناور عزيز ما زندگى ميكنند، و همچنين به همه‏ى ايرانيانى كه در هر نقطه‏اى از جهان هستند و چشم اميد و انتظار به كشور عزيزشان دوخته‏اند؛ بخصوص به جوانان و مردان و زنانِ ازجان‏گذشته‏اى كه براى هدفهاى عالى انقلاب و كشور فداكارى‏هاى بزرگى را انجام دادند؛ از جانِ خودشان مايه گذاشتند و جوانان خود را تقديم انقلاب و سربلندى كشور كردند؛ به خانواده‏هاى عزيز شهيدان، به جانبازان و خانواده‏هاى فداكار آنها و به همه‏ى ايثارگران و كسانى كه براى سربلندى كشور تلاش ميكنند و كار انجام ميدهند. و درود و سلام ميفرستم به روح مطهر امام بزرگوارمان كه سلسله‏جنبان اين حركت عظيم مردمى و مايه‏ى پيشرفت و اعتلاى كشور بزرگ اسلامى ايران بوده‏اند.
عيد نوروز، آغاز رويش است. اين رويش همچنان كه در طبيعت محسوس است، ميتواند در دلهاى ما و جانهاى ما و حركت رو به پيشرفت ما نيز خود را مجسم و نمايان كند. نگاهى بيندازيم به سال 88 كه اكنون به پايان آن رسيده‏ايم. اگر بنا باشد سال 88 در يك جمله تعريف شود، به نظر من عبارت است از: سال ملت ايران، سال عظمت و پيروزى اين ملت بزرگ، سال حضور تاريخى و اثرگذار اين ملت در عرصه‏هائى كه به سرنوشت انقلاب بزرگمان و به سرنوشت كشورمان بستگى داشت و منتهى ميشد.
در آغاز سال 88 مردم با حضور بى‏سابقه‏ى خود انتخاباتى را ساماندهى كردند كه در تاريخ انقلاب ما - و البته در تاريخ طولانى كشور ما - سابقه نداشت و يك نقطه‏ى برجسته و اوج به حساب مى‏آمد. در طول ماه‏هاى بعد از انتخابات هم مردم در امتحانى بزرگ، در حركتى عظيم و سرنوشت‏ساز، حضور خود، اراده‏ى خود، ايستادگى خود، عزم ملى خود و بصيرت خود را نشان دادند.
تفسير كوتاهى كه از حوادث بعد از انتخابات در طول چند ماه ميشود ارائه كرد، عبارت از اين است كه دشمنان كشور و دشمنان نظام جمهورى اسلامى بعد از گذشت سى سال، همه‏ى تلاش خود و توان خود و نيروهاى خود را متمركز كرده‏اند براى اينكه بتوانند اين انقلاب را از درون شكست بدهند. ملت در مقابل اين توطئه‏ى بزرگ، اين حركت خصمانه، با آگاهى و بصيرت و عزم و ايستادگىِ بى‏نظيرى توانست دشمن را به شكست بكشاند. تجربه‏اى كه در اين هشت ماه بعد از انتخابات تا بيست و دوم بهمن بر اين ملت و بر اين كشور گذشت، تجربه‏اى پر از درس، پر از عبرت و حقيقتاً مايه‏ى سربلندى ملت ايران است.
در سال 88 ملت خوش درخشيد؛ مسئولين هم تلاشهاى ارزنده و بزرگى را انجام دادند. اين تلاشها در حد خود، تلاشهاى باارزشى است؛ موجب تقدير است. بر همه‏ى ناظران منصف فرض است كه از اين تلاشها، از اين زحمات و كار و كوششى كه براى عمران و آبادانى و پيشرفت كشور در عرصه‏هاى مختلف انجام گرفت، قدردانى كنند. در عرصه‏ى علمى، در عرصه‏ى صنعتى، در فعاليتهاى اجتماعى، در سياست خارجى، در بخشهاى مختلف، مسئولين كشور كارهاى بزرگى را انجام داده‏اند. خداوند به همه‏ى آنها اجر عنايت كند و توفيق پيشرفت مرحمت بفرمايد.
آنچه كه از ملاحظه‏ى وضعيت موجود كشور و ظرفيتهاى عظيمى كه در دل اين كشور و ملت بزرگ نهفته است، ميشود به دست آورد، اين است كه آنچه ما انجام داده‏ايم، آنچه مسئولين و مردم انجام داده‏اند، در مقابل آنچه كه ظرفيت عظيم اين كشور براى پيشرفت و رسيدن به عدالت است، كار بزرگى نيست. بايد تلاشها را بيش از آنچه كه در گذشته انجام داده‏ايم، همه انجام بدهند و خود را موظف بدانند.
در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه ميخوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه ميفرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نميفرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض ميكند ما را به بهترين حالها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيتها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترينها دست پيدا كند.
امسال براى اينكه ما بتوانيم آنچه را كه در اين دعاى شريف به ما تعليم داده شده است و وظيفه‏ى ماست، انجام بدهيم، براى اينكه بتوانيم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفيتهاى كشور حركت كنيم، احتياج داريم به اينكه همت خودمان را چند برابر كنيم؛ كار را متراكم‏تر و پرتلاش‏تر كنيم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذارى ميكنم. به اميد اينكه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخشهاى فرهنگى، بخشهاى سياسى، بخشهاى عمرانى، بخشهاى اجتماعى، در همه‏ى عرصه‏ها، مسئولين كشور به همراه مردم عزيزمان بتوانند با گامهاى بلندتر، با همت بلندتر، با كار بيشتر و متراكم‏تر، راه‏هاى نرفته‏اى را بپيمايند و به هدفهاى بزرگ خود ان‏شاءاللَّه نزديكتر شوند. ما به اين همت مضاعف نيازمنديم. كشور به اين كار مضاعف نيازمند است.
بايد به خداى متعال توكل كنيم؛ از خداى متعال استمداد كنيم و بدانيم كه زمينه براى كار، زياد است. دشمنان، دشمن علم و ايمان جامعه‏ى ما هستند. علم و ايمان را به صورت مضاعف در ميان خودمان بايد تقويت كنيم. ان‏شاءاللَّه راه‏ها هموار خواهد شد؛ موانع، كوچك خواهد شد و كمك الهى و نصرت الهى، ملت ما و كشور ما و مسئولين ما را همراه و زير سايه‏ى خود خواهد داشت.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏


نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

هفت سین ایرانی
درباره :

نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

عكس سفره هفت سين عيد
درباره :

modele2009.mihanblog.com،مدل سفره هفت سین،مدل لباس زنانه ، عکس هفت سین ایرانی عکس لباس زنانه  عيدتان مبارك 

 



نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

عكس سفره هفت سين عيد
درباره :

                       


نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

درباره :

فلسفه عید نوروز

در این پست سعی در معرفی فرهنگ ها و سنن ایران خواهیم داشت و از شما ایرانیان عزیز می خواهیم در راستای پاس داشت این آداب و رسوم ، رسوم شهر و منطقه خود را برای درج در سایت نسلها برایمان ارسال نمایید .
با تشکر مدیر سایت
با آغاز اسفند طبیعت خود را مهیای استقبال از نوروز می نماید بیاییم ما هم همگام با طبیعت به استقبال این سنت دیرین و زیبای ایرانی برویم .

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد.
در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می‌شود ، حیرت انگیز نیست چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است.
ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه‌ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِ مردگان (از ۲۶ اسفند تا ۵ فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدینگونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می‌کردند.
باز مانده‌ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه‌های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزیدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بیجا صادر می‌کرد ، از مقام امیری بر کنار می‌شد.
حافظ نیز در یکی از غزلیاتش به حکومت ناپایدار میر نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد: سخن در پرده می‌گویم ، چو گل از غنچه بیرون‌ای که بیش از چند روزی نیست حکم میر نوروزی. خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شد.
در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می‌چیدند ، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می‌گردند.
از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در بعضی نقاط ایران رسم است که زن‌ها شب آخرین جمعه‌ی سال بهترین غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان عرفه یا علفه و یا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای که در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند که برای مرده عید گرفته اند. در گیر و دار خانه تکانی و از ۲۰ روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند.

ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند – یا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود.

خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه‌ی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند.

چهار شنبه سوری که از دو کلمه‌ی چهارشنبه  منظور آخرین چهارشنبه‌ی سال  و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه می‌کردند.

بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هرکدام هم آیین خاصی را تدارک می‌دید. غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می‌گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباس‌های کهنه را می‌سوزاندند. آتش می‌توانست در بیابان‌ها و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌کشید از رویش می‌پریدندو ترانه‌هایی که در همه‌ی آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می‌کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِ نخستین چهار راه می‌ریخت.
در باز گشت در پاسخ اهل خانه که می‌پرسیدند: “کیست؟” می‌گفت: “منم.” – ” از کجا می‌آیی؟” – “از عروسی… ” – “چه آورده‌ای؟” – “تندرستی…” شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود.
پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بایست هدیه‌ای در شال بگذارد.

شهریار در بند ۲۷ منظومه‌ی حیدر بابا به آیین شال اندازی و در بند ۲۸ به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد: برگردان بند ۲۷: عید بود و مرغ شب آواز می‌خواند دختر نامزد شده برای داماد ، جوراب نقشین می‌بافت… و هر کس شال خود را از دریچه‌ای آویزان می‌کرد وه… که چه رسم زیبایی است ? رسم شال اندازی ? هدیه عیدی بستن به شال داماد… برگردان بند ۲۸ من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم شالی گرفتم و فوراً بر کمر بستم شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ، و شال را آویزان کردم… فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست “خانم ننه‌ام” را به یاد آورد و گریه کرد…

شهریار در توضیح این رسم می‌گوید: “در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بایست در مراسم عید شرکت می‌کردیم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دویدم.” از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذار از مشکل بود می‌ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا می‌گذاشتند. نیت می‌کردند و به گوش می‌ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند. قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر‌ها… زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه‌ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده‌ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دریافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند.

اما اصیل ترین پیک نوروزی سفره‌ی هفت سین بود که به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه می‌گرفت.
دکتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند که به آن هفت سینی می‌گفتند و بعدها با حذف (یای) نسنت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفره‌ی هفت سینی می‌گویند.

چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنایی و افزونی ، آتشدان ، نماد پایداری نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آیینه نماد شفافیت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری ، سیب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سکه‌های تازه ضرب نماد برکت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمین ، گل بید مشک که گل ویژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز مانده‌ی رسم آبریزان یا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشیدن به یکد یگر نماد پاکیزگی از آن آلایش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، بَرسَم (= شاخه‌هایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، انجیر در دسته‌های سه ، هفت یا دوازده تایی) و کتاب مقدس.

بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی علیه السلام می‌دانستند چنانکه‌هاتف اصفهانی می‌گوید: نسیم صبح عنبر بیز شد ، بر توده‌ی غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی مأوا بد نیست اشاره شود که در زمان شاهی ِ فتحعلیشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که شاعران به جای مدح ، حقیقت گویی کنند.
شاعری با تکیه بر این فرمان شعر زیر را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دریافت نمود ! مگر دارا و یا خسرو ست این شاه بدین جاه و بدین جاه و بدین جاه ز کیخسرو بسی افتاده او پیش بدین ریش و بدین ریش و بدین ریش ز جاهش مُلک کیخسرو خراب است ز ریشش ریشه‌ی ایران در آب است در پایان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام می‌بریم: مگر نمی‌بینی که ؛ خورشید به برج بره اندر شده و اندازه‌ی زمانه برابر گردیده؟ مگر نمی‌بینی که ؛ مرغان پس از زبان گرفتگی به آواز خوانی پرداخته‌اند؟ مگر نمی‌بینی که ؛ زمین از پارچه‌های رنگین گیاهان جامه بر تن کرده؟ پس بر نوشدن زمانه شاد کام می‌باش.. 


نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

درباره :


نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

درباره :

 

خداوندا وقتی که دین تو مورد هجوم قرار می گیرد،چه راهی جز پناه بردن به درگاه تو وجود دارد.درگاهی که سرشار از ایمان است و یقین،درگاهی که دعوتگران و مومنان تو را به سرزمین امن تو وارد می کند،جایگاهی که پیامبر خدا و یاران گرانقدرش در آنجا به سر می برند.

خدایا ما هم برادران پیامبر خدا هستیم،همانانی که رسول خدا از شوق دیدارشان گریست  و به صحابه فرمود: شما صحابه من هستید برادران من بعد از شما می آیند.

یعنی دوست داریم برادران رسول خدا باشیم،افتخاری بزرگ که رسول الله ما را بدان مفتخر کرده است،به شرط آنکه در راستای برادری با رسول خدا ثابت قدم باشیم و گام به گام با سیره پیامبرت راه سپاریم.

خدایا ما می دانیم که این برادری با حرف به دست نمی آید همان طور که ایمان به تو هم به حرف نیست.

اما خداوندا بسیار خوشحالیم که به خاطر خیر و راستی تحت فشار قرار می گیریم نه به گناه و نافرمانی و غربتی را تجربه می کنیم  که بسیاری از مردم در آن باندهای فسق و فجور ترتیب داده اند و مردم را به سمت گمراهی می برند.

اما خداوندا ما که به راه پاک تو فرا می خوانیم،به دین تو دعوت می دهیم،در چهارچوب قران تو و سنت پیامبرت حرکت می کنیم و از آزار مردم و تعدی به آنان بیزاریم دوست داریم ما را در شمار برادران پیامبر خوبت جای دهی.

البته که خوب می دانیم طریق عشق مال بازی و جانبازی است و تو از مومنان عهد گرفته ای که امتحانات صداقت را در زندگیمان جاری کنیم،در خوشی و ناخوشی،با از دست دادن ها..ولنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشر الصابرین.. و بدست آوردن ها..با رسیدن به رحمت و لطف از جانب خودت!..اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و بشر الصابرین.

خدایا برخی از این مردم می پندارند که زمان پیامبر خدا تمام شده است،در حالی که خود را در وادی رسالت او قرار نداده اند تا آن تاریخ پاک در زندگیشان جاری شود و آن را تجربه کنند و احساس کنند که چقدر زندگیشان به زندگی یاران ییامبر خدا شبیه می شود.

خدایا ما وسیله ای جز نام های حسنای تو نداریم تا با آنها به درگاه رحمت تو فرود آییم،پس ای رحمان بر برادرمان،محمد سلام برسان و به او بگو که ما چون برادران یوسف نیستیم تا برادرشان را به چاه اندازند.

ما وفاداریم به دین تو که برخی دوست دارند آن را به سیاست یا اخلاق و یا جامعه و یا فرهنگ تجزیه کنند و بدین وسیله برادران پیامبرت را را با از دست دادن ها بترسانند تا مگر عمل به مسیر دعوت تو را رها سازند.

خدایا ما خوب می دانیم که دعوت به دین تو جز با خلوص گروهی محقق نمی شود پس ما را توانمند کن با قدرتی از جانب خودت و همراهمان باش در سرزمین خود که احساس تنهایی نکنیم.

به رحمتک یا رب العالمین..


 


نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

سلام
درباره :

 

یکی از مقوله های فرهنگی مهم مسلمانان سلام دادن است که از اسم حسنی السلام گرفته شده است و به معنای ایمن شدن از دست من یا مخاطب است و طلب عافیت از مشکلات و مصائب برای مخاطب است.حال چه شده است که ما مسلمانان علیرغم سلام دادن از دست آزارهای همدیگر در امان نیستیم حکایت جالب و مدهوش کننده ای است.

برخی افراد با توجه به اینکه یک چیز را با دو بیان القا می کنند چنان با همدیگر اختلاف دارند که گاه می گویند فلانی به خاطر ملاحظات اخلاقی دیگر با شما صحبت نمی کنم،سلام کردن که جای خود دارد.

اما آیا مگر می شود ما مسلمان باشیم و به همدیگر سلام ندهیم و از ته قلب همدیگر را دوست نداشته باشیم؟

فهم و هضم این مساله فوق العاده دشوار است از این جهت که مگر می شود که  دو نفر یافت شوند و اختلاف نظر نداشته باشند.نکته درخور توجه بر اساس قاعده سلام پرهیز از آزارهای دست و زبان و دل است که همه آفات متناقض با سلام در این سه جمع می شوند.

پس اگر به همدیگر سلام دادیم معنایش این می شود که می توانیم علیرغم اختلاف نظر با هم بدون غیبت و تهمت و ناسزا و افتراءات و زدن و کشتن و بدگمانی و حقد و حسد و ...گفتگو کنیم و وقتی از همدیگر جدا شدیم اندوهگین شویم که برادر یا خواهر مسلمان خود را تامدتی نمی بینیم.

  به جاهلان هم سلام می دهیم :

وقتي كه جاهلين با شما برخورد نامطلوب دارند و مي‌خواهند شما را به ميدان درگيريهاي شخصي و مشغول شدن به مسائل غير مطلوب بكشانند شما سلام عليكم به آنها بگوييد و خود را بدينگونه از آنها برهانيد كه بگوييد كه شما از طرف ما در امان هستنيد و ما قضيه شخصي نداريم تا با شما درگير شويم.

اگر کسی رفتار سلام گونه داشته باشد،

شبهایش قدر می شود و تا صبح در ایمنی به سر خواهد برد.. ‏ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ‏.. ‏آن شب ، شب سلامت و رحمت ( و درود فرشتگان بر مؤمنان شب زنده‌دار ) است تا طلوع صبح .‏

  وخداوند هم او را از شر بلاها و آفات ایمن می دارد و زمینه ای فراهم می کند که دایما راه به سوی بهشت برد که منزلگاه سلام و سلامتی است... أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَاماً ‏(فرقان/75) ‏به اينان بالاترين درجات و عالي‌ترين منزلگاههاي بهشت داده مي‌شود در برابر صبر و استقامتشان ( بر انجام طاعات و دوري از منكرات ) ، و در آن ( جايگاههاي والاي بهشت ، از هر سو ) بدانان درود و سلام گفته مي‌شود .‏

 

سوگند به خدا که این کالای مرغوب فقط در اسلامی یافت می شود که در قالب عمل و رفتارهای اجتماعی خود را نمایان می کند.


 


نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

دغدغه حقوق بشر از شش هزار سال قبل
درباره :

انسان از زمانی که به کرامت و فضیلت خود بر مخلوقات آگاهی یافت خواستار حقوقی شد که او را از سایر موجودات متمایز می ساخت.



نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

درسهایی از سوره یوسف
درباره :

سلام بر تو ای صادق مصدوق..اللهم صل علی محمد و علی آله و صحبه و سلم...السلام علیک یا ایها النبی و رحمه الله و برکاته..

سالگرد تولد تو نزدیک می شود و ما مومنان مشتاق تو بار دیگر در عظمت روح والای تو انگشت به دهانیم.

ما که دوست داریم راه به دعوت پاک تو بسپاریم تا دین تو زنده شود،آنگونه که تو آورده ای در آلام و رنج هایی که برای این دعوت پاک کشیده ای همراه با سایر پیامبران خدا ..

ای رسول خدا ما می دانیم که تو و یارانت در مکه چه زجرها  کشیده اید در آن عام الحزن بی کسی و تنهایی که غیر از خدا کسی همراهتان نبوده است و با بیان و نزول سوره ی یوسف به قلبتان آرامش ریخته است.

فشارهایی که رسولان را به مرحله یاس می رسانده است:

حتی اذا استئاس الرسل و ظنوا انهم قد کذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء و لایرد باسنا عن القوم المجرمین.. تا هنگامى كه فرستادگان [ما] نوميد شدند و [مردم] پنداشتند كه به آنان واقعا دروغ گفته شده يارى ما به آنان رسيد پس كسانى را كه مى‏خواستيم نجات يافتند و[لى] عذاب ما از گروه مجرمان برگشت ندارد (یوسف/110)

و این نتیجه بدترین نوع فشارهایی بوده است که به پیامبران وارد شده است،آنها ترس و فشارهای جسمانی و از دست دادن مال و جان یاران خود را تماشا کرده اند و به تجربت نشسته اند و کار به جایی رسیده است که به دلشان آمده که شاید آنها اشتباه می کنند.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَرِيبٌ ﴿214بقره/﴾

آیا پنداشتيد كه داخل بهشت مى‏شويد و حال آنكه هنوز مانند آنچه بر [سر] پيشينيان شما آمد بر [سر] شما نيامده است آنان دچار سختى و زيان شدند و به [هول و] تكان درآمدند تا جايى كه پيامبر [خدا] و كسانى كه با وى ايمان آورده بودند گفتند پيروزى خدا كى خواهد بود هش دار كه پيروزى خدا نزديك است (214) 

تا کارد به استخوان نرسیده باشد ایمان متبلور نمی شود..باید آنقدر قدرتهای اطراف مردم بر انبیاء و دعوتگران آنان فشار آورند که ایمان هر نفر به اندازه ده نفر گردد..آنان در کوره ی مصائب گداخته می شوند تا استوار و سخت شوند..سخت شوند در حمل امانت خداوند..سخت شوند در برابر از خودباختگی ها و فشارها..بگذرند از خویشتن و اهل و فرزندان و نان و در یک کلام دنیا که انسان را به سنگینی و تنبلی و ایستایی می کشاند.

بعد از این مرحله نسیمی جان افزا می وزد:

جاءهم نصرنا فنجی من نشاء و لایرد باسنا عن القوم المجرمین..

این یاری و فضل خداست که به سراغشان آمده است.

البته که در این میان بسیار از پیروان می افتند،و چه باک از اینکه عده ای بیفتند تا خالصان و مخلصان واقعی دین خدا و پیامبران بمانند و هیچ کس و هیچ چیز نتواند آنان را به بند کشد.

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

قیمت پیروزی گران است،قیمت دعوتگران بالاست..نه آنانی که به پشیز حطام دنیا خود را می فروشند  تا سلامت باشند،آنان که همراه با انبیاء و پا در کفش آنان به طوفان حوادث ره می سپارند باید بدانند که این دریا موج خون فشان دارد،سونامی هایی که آرامش ساحل نشینان را به هم می زند و موج سواران را سی متر بالا می برد تا از هول و هراس نزدیک است جانشان از تن به در آید.

هر کالایی قیمتی دارد و دین و دعوت کالایی است که هیچ قیمتی دنیوی بر آن نمی توان گذاشت،چنانچه رسول خدا می فرمود اگر خداوند بوسیله تو  کسی را هدایت کند برایت از دنیا و آنچه در آن است بهتر است.

هم اینک به گفتار استاد شهید دعوت سید قطب توجه می دهم:

«کسانی که دعوت به سوی خدا را در جوامع جاهلی بر عهده می گیرند-جامعه های جاهلی هم جامعه هایی هستند که با اطاعت و پیروی در هر زمان و مکانی برای غیر خدا کرنش برند و پرستش کنند-باید که به خود حالی و تفهیم کنند که:آنان مراحل و منازل بی دردسر و آسوده ای را نمی پیمایند و تجارت مادی ای  را پیشه خود نمی کنند که هرچه زودتر سود آن حاصل شود و نفع آن بدست آید بلکه آنان باید بدانند که با طاغوت هایی روبرو می شوند که قوت و قدرت و دارائی و ثروت در اختیار دارند و می توانند عامه مردمان را به گونه ای سبک دارند و تحقیر کنند که سیاه را سفید و سفید را سیاه بببینند! و می توانند عامه مردمان را  بر ضد یاران دعوت به سوی خدا بشورانند و برانگیخته گردانند.

بدین گونه که شهوات را در ایشان تحریک کنند و برانگیزانند و آنگاه بدیشان بگویند که یاران دعوت به سوی خدا می خواهند که شما را از این  شهوات محروم و بی بهره کنند!..

یاران دعوت به سوی خدا لازم است یقین داشته باشند که دعوت به سوی خدا دارای مشکلات و معضلات و رنج ها و زحمت های بیشمار است ...و پیوستن به دعوت به سوی خدا برای ایستادن در برابر جاهلیت و پیکار و کارزار با جاهلیت نیز دارای مشکلات و معضلات و رنج ها و زحمتهای بیشمار است...

این است که در اول کار به دعوت آسمانی عامه مردمان مستضعف نمی گرایند بلکه گروه منتخب و برگزیده مردمان ان نسل همه به دعوت آسمانی لبیک می گویند و می گروند و بدان می پیوندند،آن گروه منتخب و برگزیده ای که حقیقت این آیین را بر آسایش و ایمنی و بر همه خوشی ها و کالاهای این زندگی دنیا ترجیح می دهند و برتر و فراتر می نهند.تعداد این گروه منتخب و گزیده هم بسیار کم خواهد بود و لیکن خدا میان ایشان و قومشان به حق داوری می فرماید،پس از جهادی که کم یا زیاد و کوتاه و طولانی خواهد بود.فقط بدین هنگام است که عامه مردمان دسته دسته به آیین خدا در می آیند.»(فی ظلال.ج 4.ترجمه خرمدل.ص 61)

نیک می دانید که مردمان می خواهند که دعوتگران چون آنان باشند،سرد و ساکت و مشغول به روزمرگی های دنیا که چون آنان در نهایت به روزمرگی و پایان برسند بدون آنکه  خویشتن و دنیای خود را بهشتی کنند .

دعوتگران از محنت ها با ایمان به خداوند  و صبر بگذرند:

محنت رنج برادران،محنت وحشت چاه،محنت رنج بردگی،محنت مکر شهوانی زلیخا و زنان دربار،محنت و رنج زندان عزیز مصر،محنت رنج رفاه زمان وزارت،محنت رنج فرمان روایی بر قوت مردمان،محنت رنج احساسات بشری زمان ملاقات برادران.

 و این هم محتوای دعوت اوست:

وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ ﴿38﴾ یا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿39﴾ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿40﴾(یوسف)

و آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب را پيروى نموده‏ام براى ما سزاوار نيست كه چيزى را شريك خدا كنيم اين از عنايت‏خدا بر ما و بر مردم است ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند (38) اى دو رفيق زندانيم آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداى يگانه مقتدر (39 شما به جاى او جز نامهايى [چند] را نمى‏پرستيد كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كرده‏ايد و خدا دليلى بر [حقانيت] آنها نازل نكرده است فرمان جز براى خدا نيست دستور داده كه جز او را نپرستيد اين است دين درست ولى بيشتر مردم نمى‏دانند (40)

 

لب لباب یوسف در همه ی آزمون تقوا و صبر ومناجات و واگذاری امر خود به او است:

.... قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (یوسف/90)

به راستى خدا بر ما منت نهاده است بى‏گمان هر كه تقوا و صبر پيشه كند خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند (90)

رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ﴿101﴾

پروردگارا تو به من دولت دادى و از تعبير خوابها به من آموختى اى پديدآورنده آسمانها و زمين تنها تو در دنيا و آخرت مولاى منى مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما (101)

و خدا هم همراه اوست و به همه نشان می دهد در آنجا که دست از اسبان دنیا کوتاه می شود اسباب آسمان به داد می رسد:

در جایگاه گول خوردن:

... قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿23﴾ [يوسف] گفت پناه بر خدا او آقاى من است به من جاى نيكو داده است قطعا ستمكاران رستگار نمى‏شوند (23)

در مقام احساس ضعف:

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ ﴿33﴾

یوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوست‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى‏خوانند و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گراييد و از [جمله] نادانان خواهم شد (33)

دعوت اسلامی هم با تقوا و صبر مراحل سخت را پشت سر می گذارد:

... قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ﴿90﴾... به راستى خدا بر ما منت نهاده است بى‏گمان هر كه تقوا و صبر پيشه كند خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند .

از اول تا آخر همه اش دعوت به صبر است چه به یعقوب و چه به یوسف و چه به همه ی مردان خدا که در دعوت به سوی خدا مشغولند.

.... فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ﴿18﴾ اينك صبرى نيكو [براى من بهتر است] و بر آنچه توصيف مى‏كنيد خدا يارى‏ده است .

و صبر در برابر خواسته های نفس:

قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿83﴾

[يعقوب] گفت [چنين نيست] بلكه نفس شما امرى [نادرست] را براى شما آراسته است پس [صبر من] صبرى نيكوست اميد كه خدا همه آنان را به سوى من [باز] آورد كه او داناى حكيم است .

 و وارد شدن از درهای مختلف برای حفاظت از چشم حاسدان:

وَقَالَ يَا بَنِيَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنكُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿67﴾

و گفت اى پسران من [همه] از يك دروازه [به شهر] در نياييد بلكه از دروازه‏هاى مختلف وارد شويد و من [با اين سفارش] چيزى از [قضاى] خدا را از شما دور نمى‏توانم داشت فرمان جز براى خدا نيست بر او توكل كردم و توكل‏كنندگان بايد بر او توكل كنند.

و مایوس نشدن از خداوند:

... وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ﴿87﴾

و از رحمت‏خدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت‏خدا نوميد نمى‏شود .

همه اینها برای توجه به این است که دعوتگران با بصیرت دعوت دهند و با صالحان همراه شوند .

قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿108﴾

بگو اين است راه من كه من و هر كس پيروى‏ام كرد با بينايى به سوى خدا دعوت مى‏كنيم و منزه است‏خدا و من از مشركان نيستم.

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ اتَّقَواْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿109﴾

و پيش از تو [نيز] جز مردانى از اهل شهرها را كه به آنان وحى مى‏كرديم نفرستاديم آيا در زمين نگرديده‏اند تا فرجام كسانى را كه پيش از آنان بوده‏اند بنگرند و قطعا سراى آخرت براى كسانى كه پرهيزگارى كرده‏اند بهتر است آيا نمى‏انديشيد .

حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَاء وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ ﴿110﴾

تا هنگامى كه فرستادگان [ما] نوميد شدند و [مردم] پنداشتند كه به آنان واقعا دروغ گفته شده يارى ما به آنان رسيد پس كسانى را كه مى‏خواستيم نجات يافتند و[لى] عذاب ما از گروه مجرمان برگشت ندارد .

لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿111﴾

به راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است‏سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد بلكه تصديق آنچه [از كتابهايى] است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است .

دعوتگران باید چون یوسف صدیق و  حافظ و نگهدار و بس آگاه باشند:

يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿46﴾

اى يوسف اى مرد راستگوى در باره [اين خواب كه] هفت گاو فربه هفت [گاو] لاغر آنها را مى‏خورند و هفت‏خوشه سبز و [هفت‏خوشه] خشگيده ديگر به ما نظر ده تا به سوى مردم برگردم شايد آنان [تعبيرش را] بدانند .

قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ﴿55﴾

[يوسف] گفت مرا بر خزانه‏هاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانا هستم .

 

خداوند دعوتگران را تا رسیدن به مرحله رشد در پناه خود حفظ می کند:

... وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿21﴾

و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم تا به او تاويل خوابها را بياموزيم و خدا بر كار خويش چيره است ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.

و مکرهای دشمنان را دور می کند:

فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿34﴾

پس پروردگارش [دعاى] او را اجابت كرد و نيرنگ آنان را از او بگردانيد آرى او شنواى داناست.


 


نوشته شده در 15 فروردين 1389 توسط مهدي نجفي| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر
صفحه قبل 1 صفحه بعد

0.33